عید۱۴۰۱
سلام عزیز دلم اخرای اسفند بود ومردم طبق معمول مشغول خرید عید بودن وبازار خیلی شلوغ بود ولی من اصلا بازار نرفتم چون هوا خیلی سرد بود و نمیتونستم تو رو بازار ببرم لحظه سال تحویل ساعت ۱۹و۴ دیقه بود فک کنم روز یکشنبه از اونجایی که تو تا حالا مشهد نرفته بودی وهمش میگفتی بریم امامرضا مسافرت فک میکردی خونه کسی هست میگفتی بریم خونه امامرضا خلاصه اینکه انگار به دلت افتاده بود یهویی بابایی صبح یکشنبه زنگ زد گفت وسیله هاتونو جمع کنید بارم واسه مشهده باهم میریم تو خیلی خوشحال شدی 😍 زیاد وقت نداشتیم مشغول بستن چمدون شدیم ساعت ۳الی ۴عصر بود اماده منتظر بابایی بودیم تا بیاد دنبالمون بالاخره لحظه موعود فرا رسید عصر ...
نویسنده :
مامان لیلا
18:15



